عبد الرزاق اللاهيجي
34
گوهر مراد ( فارسى )
بايد رفت و با آن كه خود مىبايد رفت تا او نبرد نمىتوان رفت . و ببايد دانست كه آدمى را به خداى تعالى دو راه است : يكى راه ظاهر و ديگرى راه باطن . ليكن راه باطن راهى است كه از آن « 1 » به خدا توان رسيد و راه ظاهر راهى است كه به او خداى را توان دانست ، و از دانستن راه بسيار است تا به رسيدن . و اينكه اشاره به صعوبت آن شد راه باطن است و در راه ظاهر چندان صعوبت نيست ، چه راه ظاهر راه استدلال است و استدلال مقدور هر عاقلى است كه از آثار پى به مؤثرات برد . و راه استدلال مقدّم است بر راه سلوك ، چه تا كسى نداند كه منزلى هست ، طلب راهى كه به منزل برد نتواند كرد . و بعثت انبياء براى ارشاد راه ظاهر و استدلال نيست ، به اين معنى كه يافتن اين راه موقوف به نمودن پيغمبر باشد ، كه اگر چنين بودى دور لازم آمدى ؛ چه تصديق پيغمبر به اينكه فرستادهء خداست موقوف به شناختن خدا باشد ، بلكه كار پيغمبران در هدايت اين راه از بابت بيدار كردن خفتگان است . كسى كه خفتهء صحيح البصر را بيدار كند ، او لا محاله به بصر خود اشياء را ببيند و آن بيداركننده در ديدن بيدار شده ، زياده از بيداركردنى مدخليّت « 2 » نداشته باشد و تواند بود كه كسى خود به خود بيدار شود و اشيا را بيند ، چه بيدار شدن البته موقوف به بيدار كردن ديگرى نيست . كذلك مردمان در خواب غفلتاند و نسبت غفلت به چشم عقل ، چون نسبت خواب است به چشم حسّ . پس كار پيغمبران در اين راه همين باشد كه همه را از خواب غفلت بيدار كنند . و تواند بود كه كسى خود به خود هم بيدار شود . پس چون مردم از خواب غفلت بيدار شوند اگر عقل از پردهء غفلت بر آمده را به كار برند خدا را به يقين توانند شناخت . و اگر بعد از بيدار شدن از خواب غفلت خداى را نشناسند به سبب آن باشد كه عقل را به كار نبرده باشند ،
--> ( 1 ) الف و ب : « آن » ندارد . ( 2 ) ب : مدخليتى .